ناسیونالیسم، دوست طبیعی جمهوری اسلامی و دشمن طبیعی سلطنت پهلوی

عنوان این نوشته عجیب است. سلطنت پهلوی یکی از ناسیونالیست‌ترین حکومت‌های تاریخ ایران است (چه بسا که دقیقا تنها حکومت کاملا ناسیونالیست ایران است). از طرف دیگر، جمهوری اسلامی دائم از طرف دشمنانش متهم به این می‌شود که برای ایران به اندازه اسلام ارزش قائل نیست، و در درون خودش هم گاه و بیگاه صحت این اتهام از سوی برخی مسؤولان تایید می‌شود. علی‌رغم این موضوع، من معتقدم ناسیونالیسم به عنوان یک عامل اجتماعی برای جمهوری اسلامی مفیدتر است تا برای سلطنت پهلوی.

ناسیونالیسم در تضاد با غیر تعریف می‌شود. عرق ملی تنها در جایی معنا دارد که بیگانه‌ای در کار باشد. به‌خصوص بیگانه‌ای که هم تهدید فرهنگی باشد و هم تهدید نظامی. این بیگانه برای ایرانیان کیست؟ در پانصد سال اخیر، ایرانیان دو بیگانه اصلی خارج از مرزهای ایران می‌شناخته‌اند: یکی همسایگان مسلمان در مرزهای غربی (اول عثمانی و بعد کشورهای عربی متعدد)، و یکی غرب (به طور خاص روسیه، انگلیس، و آمریکا). همسایگان شرقی ایران در این پانصد سال هرگز نقش محوری «بیگانه» را در ذهن ایرانیان بازی نکردند (بر خلاف چندهزار سال پیش که توران مهم‌ترین بیگانه در ذهن ایرانی بود). همسایگان مسلمان ایران در مرزهای غربی، برای مدت‌ها مهم‌ترین «دیگری» بودند. در عرصه فرهنگی دوگانه سنی-شیعه در عصر صفوی نمود عینی این جدال بود، و در عرصه نظامی جنگ‌های طولانی ایران با عثمانی. بعد از سقوط عثمانی، ناسیونالیسم ایرانی آتش بیزاری از همسایگان غربی را با تکیه بر عرب‌ستیزی و بت‌سازی از ایران قبل از اسلام ادامه داد. تعریف ایرانی در مقابل عرب در اواخر دوره قاجار تشدید شد و تا امروز ادامه یافته. درگیری نظامی بیست سال پیش با عراق و درگیری سیاسی فعلی با عربستان هم بر این تقابل دامن زده.

«دیگری» دوم، غرب است. از زمان جنگ‌های ایران و روسیه «غرب» یا «ممالک مسیحی» به عنوان «دیگری» بزرگ دیگر در ذهن ایرانیان شکل گرفت. در عرصه فرهنگی، جدال سنت ایرانی با مدرنیته غربی بزرگ‌ترین چالش فرهنگی تاریخ ایران از زمان سقوط ساسانیان تا امروز را رقم زده است. هجوم فرهنگی غرب ایرانیان را (مثل بیشتر مردم دنیا) در عرصه دین، زبان، قومیت، جنسیت، خانواده، و تقریبا هر موضوع فرهنگی دیگری دچار بحران و سردرگمی کرده. طبعا یکی از نمودهای هویت‌خواهی ایرانی در چنین فضایی نفی نفوذ غربی و تکیه بر فرهنگ بومی است (هرچند گزینشی و محدود). یکی اسلام را برای حفظ هویت بومی بر می‌گزیند، یکی شاهنامه و زبان فارسی را، و یکی رسوم و خوراک را. اما گره‌‌خوردگی هویت‌خواهی ایرانی با مقاومت در برابر غرب غیر قابل انکار است. در عرصه سیاسی و نظامی نیز غرب به تدریج به یک «دیگری» مهم تبدیل شد. با شکست از روسیه غرب مسیحی به عنوان خطر بزرگ شناخته شد، با اشغال ایران در جنگ‌های جهانی تمام ایران طعم قلدری نظامی غرب را چشید، و با کودتای ۲۸ مرداد و دوستی عمیق شاه با غرب، جایگاه غرب به عنوان دشمن در ذهن بسیاری از ایرانیان تثبیت شد.

شاه ایران اگرچه ناسیونالیست بود، اما رفتارش حس هویت‌خواهانه ایرانی را چندان ارضا نمی‌کرد. او با غرب دوست بود. «غرب»ی که «دیگری» بزرگ‌تر و قوی‌تر و حاضرتر در عرصه فرهنگ و سیاست ایران و جهان بود. در ذهن بیشتر ایرانی‌ها حفظ هویت ایرانی محتاج این بود که چیزی در مقابل غرب علَم کنیم، و خطر اصلی این تلقی می‌شد که ایران از لحاظ فرهنگی و سیاسی تبدیل به حومه غرب شود. شاه نه تنها در این باره کاری نمی‌کرد بلکه با غرب‌دوستی‌اش به این نگرانی دامن می‌زد. به این ترتیب ناسیونالیسم حکومتی در زمان شاه خود را در تقابل با «دیگری» اصلی (یعنی غرب) تعریف نمی‌کرد، و تنها نمود واقعی‌اش در مواجهه با اعراب بود. اما حتی در آن زمینه هم شاه از در ِ اشتباه وارد شده بود. دستگاه حکومت پهلوی «اسلام» را وجه اختلاف هویت ایرانی و عربی قرار داده بود. او می‌خواست ایران را مستقل از اسلام تعریف کند و به این ترتیب میان ایرانیان و اعراب مرزی بکشد. اما دل کندن از اسلام برای ایرانیان غیرممکن بود، در نتیجه حتی عرب‌ستیزی پهلوی (که به طور بالقوه می‌توانست برای بسیاری از ایرانیان دلچسب باشد) عملا به شکلی در آمده بود که از کسی دل نمی‌بُرد.

جمهوری اسلامی، هم در مواجهه با غرب و هم در مواجهه با عرب، دقیقا مسیری را انتخاب کرد که دل ناسیونالیسم و هویت‌خواهی ایرانی را خنک می‌کند. در مواجهه با غرب، کارآمدی تبلیغاتی استراتژی جمهوری اسلامی واضح است. ج.ا به جای دوستی با غرب خود را در دشمنی با غرب تعریف کرد. به این ترتیب، دوست‌داران هویت بومی (که طبعا از نفوذ غربی دل خوشی ندارند) ناخواسته خود را در بسیاری از امور در اتحاد با جمهوری اسلامی می‌یابند. این همان دامی است که از طرفی تمام چپ‌ها و علیزاده‌ها و علوم اجتماعی‌خوانده‌های پست‌کلنیال دوستدار جمهوری اسلامی اسیرش شده‌اند، و از طرفی باعث می‌شود بسیاری از آریایی‌های کورش‌کبیردوست هم در مقابل سیاست خارجی ج.ا. سکوت کنند.

اما جمهوری اسلامی در مواجهه با همسایگان مسلمان عرب چه کرد؟ از قضا حتی در مواجهه با اعراب هم سیاست ج.ا. از لحاظ کارکرد تبلیغاتی داخلی موفق‌تر از سیاست شاه بود. هرچند شاه در کلام «ایرانی»تر و ضدعرب‌تر بود، اما در عمل همان طور که گفتیم می‌خواست اسلام را مرز ایرانی و عرب قرار دهد و در نتیجه شکست خورد. اما ج.ا. در این تقابل به الگوی امتحان‌پس‌داده و موفق عصر صفوی، یعنی تقابل شیعه-سنی روی آورد. با پررنگ شدن دوگانه شیعه-سنی به عنوان موضوع اصلی اختلاف، مسلمان بودن در عین عرب‌ستیزی برای ایرانیان موجه‌تر و ممکن‌تر شد. ج.ا. موفق شد کاری کند که بر خلاف دوره پهلوی، اسلام نه تنها به عنوان یک عنصر عربی دیده نشود، بلکه طوری تعریف شود که مسلمان بودن ایرانیان (از آن‌جا که شیعه‌اند) خود بتواند به عنوان وجه افتراق ایرانیان با اعراب (که عمدتا سنی‌اند) ایفای نقش کند. به این ترتیب، ج.ا. موفق شد پلی برای آشتی میان عرب‌ستیزی آریایی با سنّی‌ستیزی حوزوی پیدا کند و سیاست منطقه‌ای خود را برای درصد بزرگی از هویت‌خواهان ایرانی دلچسب یا دست‌کم قابل تحمل کند.

***

به طور خلاصه، ادعای من این است که هم در تقابل با غرب و هم در تقابل با اعراب (دو «دیگری» اصلی در ذهن ایرانیان) جمهوری اسلامی سیاست تقابلی شدیدتری اتخاذ کرده و آن را بر مبانی‌ای قرار داده که با خواسته‌های هویت‌خواهانه ایرانیان سازگار است (هرچند خود ج.ا. لزوما تاکید صریحی بر هویت‌خواهی ایرانی ندارد). طبعا فکر نمی‌کنم این تصمیمات به شکل آگاهانه و با اراده افراد خاصی رخ داده‌اند، بلکه آنها را برآیند طبیعی عوامل مختلف می‌دانم. همچنین، معتقد نیستم این سیاست خارجی لزوما به نفع ایران باشد. بلکه برعکس معتقدم از لحاظ سیاسی، اقتصادی، و حتی فرهنگی این سیاست‌ها در درازمدت به ضرر ماست. آن‌چه گفتم صرفا توضیح این نکته است که چرا سیاست خارجی ج.ا. از لحاظ تبلیغات داخلی موفق‌تر از شاه است، و چرا معتقدم وجود احساسات ناسیونالیستی و هویت‌خواهانه در میان ایرانیان در مجموع به ضرر شاه عمل کرد اما امروز به سود جمهوری اسلامی عمل می‌کند.

یک دیدگاه برای ”ناسیونالیسم، دوست طبیعی جمهوری اسلامی و دشمن طبیعی سلطنت پهلوی

  1. شاید دارم مته به خشخاش می‌ذارم و فلسفه‌تحلیلی‌بازی درمیارم، ولی من فکر می‌کنم نوشته‌ت بیشتر از این که «توضیح این نکته باشه که چرا سیاست خارجی ج.ا. از لحاظ تبلیغات داخلی موفق‌تر از شاه است»، توضیح اینه که چرا به مذاق ناسیونالیستا خوش‌تر میاد. من مطمئن نیستم اکثر مردم ایران –اقلاً در حال حاضر– موافق این سیاست دشمنی با همه جمهوری اسلامی باشند.

    (خاطره مرتبط: یکی از فامیلای پیر ما چند سال پیش هی خطاب به انقلابیون فامیل می‌گفت آقا یعنی چی که من برم وسط کوچه وایسم هی نعره بزنم «مرگ بر منصوری»، «مرگ بر مقصودلو»، «مرگ بر تهامی»؟! و البته منصوری و مقصودلو و تهامی همسایه‌های محل بودند).

    دوست داشتن

    • البته خود نوشته‌م هم نظرش درباره این که چیو توضیح می‌ده بیشتر همینه که تو می‌گی. یعنی درسته که یه‌جا گفته که سیاست خارجی ج.ا. از لحاظ تبلیغات موفق‌تره، ولی هم توی تیتر هم توی متن اونی که تو می‌گی رو هم گفته.

      و کلا آره موافقم دیگه، حرف اصلی‌ای که با قوت می‌تونه بزنه همینه که گفتی :‌)

      دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s