همه عالم تن است و ایران دل؟ نیست گوینده زین قیاس خجل؟

نزدیک به صد سال است که محافظه‌کاران و کسانی که دل در گرو قدرت وقت دارند در ایران در مقابل هر مبارزه آزادی‌خواهانه‌ای هشدار می‌دهند که این مبارزه تمامیت ارضی ایران را به خطر می‌اندازد. از قضا، این هشدار چندان هم بیجا نیست. تنوع مذهبی و زبانی ایران به شکلی است که در هر دوره انتقال قدرت، با بی‌ثبات شدن حکومت مرکزی گوشه‌هایی از ایران سازهایی می‌زنند که از آنها بوی جدایی‌طلبی به مشام می‌رسد. در گذار از قاجار به پهلوی، کلنل پسیان و میرزا کوچک خان و خیابانی و شیخ خزعل هر کدام عَلَمی بر افراشتند که اگر هم عامدانه در پی اهداف تجزیه‌طلبانه نبود، می‌توانست عملا منجر به تجزیه بشود. در گذار از رضاشاه به محمدرضا شاه (یعنی سال‌های اول سلطنت محمدرضا که حکومت مرکزی هنوز بی‌قدرت بود)، فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان وضعیت مشابهی را به وجود آوردند. سرانجام پس از انقلاب ۵۷ هم جمهوری اسلامی سنگین‌ترین مواجهه‌ها را با کردها و ترکمن‌ها داشت (در مقیاسی کوچک‌تر و با کمی اغراق، می‌توان جدال جمهوری اسلامی با گروه آیت‌الله شریعتمداری را هم در چارچوب‌های قومی مشابهی تفسیر کرد). تجربه کشورهای همسایه (به ویژه عراق) هم نشان می‌دهد که در هر دوره بی‌ثباتی، خطر جنگ قومی و فرقه‌ای بیخ گوش کشور است.

در معنای عام، محافظه‌کار کسی‌ست که وضع موجود یا ثبات ناشی از حفظ آن را دوست دارد و در نتیجه در برابر تغییر مقاومت می‌کند. در این معنا، ملی‌گرایی ایرانی به ناچار تا حدی با محافظه‌کاری عجین شده است. در کشوری که بی‌ثباتی سیاسی خیلی زود به خطری برای تمامیت ارضی بدل می‌شود، طبیعی است که ملی‌گرایان که تمامیت ارضی برایشان از هر چیز مهم‌تر است همواره از از درگیری و جنگ و انقلاب هراس داشته باشند (مثال جالب اخیر، داریوش همایون است که این اواخر صراحتا می‌گفت که برای حفظ تمامیت ارضی ایران از فتیله آتش فعالیتش علیه جمهوری اسلامی کاسته است). البته گذشته از این‌ها ملی‌گرایی مرکزگرا در ذات خود هم حاوی نوعی محافظه‌کاری است. در ایران «وضع موجود»‌ دوهزار سال است که مترادف است با برتری اقتصادی، فرهنگی، و سیاسی زبان فارسی و شهرهای فارسی‌زبان مرکزی. طبعا کسی که دوست دارد ایران یکپارچه باقی بماند و فارسی در آن دست بالا را داشته باشد، در این معنای خاص قطعا طرفدار «وضع موجود» است.

من هم دلبسته تمامیت ارضی ایران هستم و دوست دارم که زبان فارسی در کشور دست بالا را داشته باشد (و معتقدم به دلیل پشتوانه فرهنگی زبان فارسی، این به نفع همه است). اما نمی‌دانم تا چه اندازه برای پیش‌برد این نظر حق دارم. کسی را به زور هموطن خود نگه داشتن و زبان آموزش و دیوان را به زور به قومی تحمیل کردن (حتی وقتی معتقدیم که داریم با این کار نفعشان را تضمین می‌کنیم)، به نظرم اخلاقا مساله‌دار است. در نتیجه هم از لحاظ علاقه شخصی و هم از موضع فایده‌گرایانه با آن محافظه‌کاران ملی‌گرا همدلم اما به خاطر ملاحظات حق‌محور، در باب این که در عمل چه باید کرد موضع محکمی ندارم. بگذریم… آن‌چه در حال حاضر درباره این ملی‌گرایی مرکزگرا برای من مساله‌ساز است گره‌خوردگی‌اش با محافظه‌کاری است به شکلی که در بالا توضیح دادم. اگر لازمه حفظ تمامیت ارضی این است که همواره در «مقطع حساس کنونی» باشیم و هرگز ریسک بی‌ثباتی را نپذیریم، بهتر نیست یک بار برای همیشه از این تمامیت ارضی خلاص شویم و بعد با خیال راحت هروقت لازم بود دست به انتقال قدرت بزنیم؟

 

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s